تبليغاتX
با دوست پري شانم و بي دوست پريشان

 

 

تا کی ورق ورق کنم این سررسید را؟

چون کودکی رسیدن سال جدید را...

با دست زیر چانه تو را آه می کشم

چون غنچه ای که آخر اسفند عید را...

سال نو مبارک


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 5:2 تاریخ سه شنبه یکم فروردین 1391
دسته بندی :

لینک مطلب


همواره عشق گزیده ی 100 شعر عاشقانه معاصر از 90 شاعر به سعی علیرضا بدیع منتشر شد.

این خبر ساعتی پیش توسط نشر سپیده باوران ناشر این مجموعه اعلام شد.

شماره تلفن های ناشر برای سفارش این مجموعه: 

05112222204 - 05112238613 - 05112225167

به گفته ی ناشر یکی از مکان های عرضه ی این کتاب در تهران انتشارات خانه ی شاعران واقع در پاساژ فروزنده روبروی در اصلی دانشگاه تهران خواهد بود. دوستانی که مایل به همکاری در زمینه ی پخش این مجموعه در شهرستان ها هستند لطفا اطلاع دهند. بدیهی ست این عزیزان از تخفیف ویژه برخوردار خواهند بود.

 این هم خبر فوق در خبرگزاری چوگ

و در ادامه:

فایل صوتی چند غزل از من با صدای فرزاد حسنی در برنامه چه فرصتی چه شبی...


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 13:20 تاریخ چهارشنبه نهم آذر 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


 

یاهو

مرا آزاد کن از بند جمبل های رویارو

که خلقم تنگ شد از مکر این عفریته ی جادو

***

شبی آیینه ام تب کرد و از خود دختری زایید

به دوشش خرقه و بر سر کلاه و در کف اش جارو

به ابجد خالکوبی کرده نامم را به بازویش

دعاجادوی از ما بهتران را بسته بر گیسو

چهل شب در اتاقم ورد خواند و پیشگویی کرد

که: ما آینده ی محتوم هم هستیم.. یا من هو!

شبی در خواب دیدم صورتک از چهره اش افتاد

دو چشمش کاسه ی خون بود و ده انگشت او چاقو

همین که پا شدم، بر شانه ام یک تار مو دیدم

یقین کردم اسیرم کرده در آن برج بی بارو

اگر که شیشه ی عمرم ترک برداشت، حرفی نیست

غرورم خرد شد در دست این جادوگر بدخو

به حالم یار می گرید اگر اغیار می خندند

ندارم هیچ همراهی نه در آن سو، نه در این سو

به رویم باز کن درهای قصر قصه را راوی!

ازین پس یا من این جا نقش بازی می کنم یا او...

علیرضا بدیع. 5 مهر 90

 

سلام دوستان گل. این غزل را ساعتی پیش نوشته ام. بی تعارف نظر بدهید.


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 10:55 تاریخ سه شنبه پنجم مهر 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


به گفته ی پرویز بیگی حبیب آبادی ناشر محترم فصل پنجم به زودی نسخه ی تجدید چاپ شده ی مجموعه ی چله ی تاک (چاپ چهارم) منتشر خواهد شد. شایان ذکر است که تیراژ این نسخه ی تجدید چاپ شده 3000 خواهد بود.

به گفته ی ایشان این مجموعه مورد توجه کتابخانه ملی ایران قرار گرفته است و پس از طی مراحل قرارداد میان کتابخانه ملی، ناشر و بنده (مولف) متن PDF این مجموعه به منظور در دسترس بودن برای علاقه مندان بر روی سایت کتابخانه ملی قرار خواهد گرفت.

 

پاییر می رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ های تازه مرا آشنا کند...

 

دلم گرفته و بخشی از این هم ناشی از فرا رسیدن پاییز است. شاید به نوعی افسردگی فصلی دچار باشم... گرچه کم کم حالم بهتر خواهد شد. منتها انقلاب فصلی پاییز و طاقت فرسا بودن دوندگی مراحل اداری فارغ التحصیلی و دل کندن از شهری که در آن رشد کرده ای و با کوچه ها و سنگ هایش خاطره داری خود مزید بر علت اند. دل کندن از شهری کوچک که در آن به دنیا آمده ای و دل بستن به شهری بزرگ که ممکن است در آن نابود شوی. شاید هم دوباره به دنیا بیایی...

من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است

این برکه ی بی حوصله اندازه ی من نیست...

راستش عرصه ی این شهر مدتی بود بر من تنگ شده بود. منی که در یک ماه 8 غزل نوشته ام طی سالی که گذشت تنها 6 غزل بر جای گذاشته ام. این برای من فاجعه ست... به تهران خواهم رفت. خانه ای در آریا شهر کرایه کرده ام. از لحاظ شغلی هم به لطف خدا به جایی دستم بند شده. حالا من می مانم و سفری بزرگ در پیش رو به همراه یک چمدان بزرگ لبریز از کتاب و کاغذ و زنبیلی کوچک سرشار از تجربه. دل کندن از کلاته شیخ ابوالحسن برایم مشکل است... رشته کوه بینالود عزیز پشتوانه ام بود... رشید حکمی و شب نشینی های مان با سه تار و غزل پیش چشمم است...

نیشابور بزرگ را به آدم های ریز و درشت اش می سپارم... بوده اند بسیاری که در این سال ها کنارم بوده اند... از تک تک شان سپاس گزارم: زنده یاد حاج سعید کاویانی، خدابخش صفادل، مرتضی آخرتی، دکتر ظهیر مظلومی نژاد، جمال الدین کاکاوند، حجت اشرف زاده، اهالی کلاته شیخ ابوالحسن، رشید حکمی و خانواده ی نازنینش... آدم های ریزش را نیز به خدا می سپارم و چشم بر زشتی ها و پلشتی هاشان فرو می بندم.

 

بغضم را قورت می دهم و جوراب هایم را به پا می کنم... بدرود شهر کوچولوی من!

 

ساعتم‌ را نگاه‌ کردم‌ و بعد، چشم‌ در چشم‌چار عطسه ‌زدم‌

تو به‌ رفتن ‌بلیت‌ می‌دادی‌ من‌ به ‌ماندن‌ دچار، عطسه ‌زدم‌

 

از تنم‌ کوپه‌کوپه‌ می‌رفتی‌ روی‌ ریلی ‌که ‌مقصدش ‌بودم‌

ناگهان ‌از بلندگو مردی‌گفت: « لطفاً سوار... » عطسه ‌زدم‌

 

شیهة ‌آن ‌قطار هر جایی ‌این و آن را به ‌خویشتن ‌می‌خواند

تو به ‌سویش ‌قدم‌قدم ‌رفتی‌ من‌ ولی ‌زار زار عطسه ‌زدم‌

 

هاپ چی! صبر کن ...

ولی‌ رفتی‌ـ ریل ‌آبستن ‌از عبوری ‌تلخ‌

تک‌تلک‌ـ تک‌تلک‌

ـ خداحافظ

پشت‌ پای ‌قطار عطسه‌ زدم‌

27/3/81

و در پایان آخرین نامه از فروغ فرخزاد به برادرش فریدون را پیوست به این متن می کنم:

آخرین نامه فروغ فرخزاد به فریدون فرخزاد

نمی دانی چقدر غصه دار هستم و قلبم چقدر گرفته ممکن هست تا آمدن شماها من خفه شده باشم، فایده اش چیست، فایده تمام این کارها چیست؟ تا حالا من خوشحال بودم. که اقلا تو از آنجا راضی هستی و کار میکنی و کارت این همه موفقیت پیدا کرده حالا تو برمیگردی و تمام نصایح من در تو اثری نداشته، حیف. اینجا تو باید میان کسانی زندگی کنی که تمام زندگی مرا خرد و نابود کردند. اینها هیچ هستند، هیچ هستند. آنهایی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و بزور بخورد آن بقیه میدهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا مینشینند از تو بد بگویند و هرجا می نویسند از تو بد بنویسند. من نمی دانم قدرت تحمل تو تا چه اندازه است، من میان اینها زندگی کرده ام میان اینها مرده ام تا توانسته ام خودم باشم ولی تو...
منم مثل تو عاشق گرد و خاک کوچه مان و بچه گداهای خیابان امیریه و کبوترها و سگ ها و گل های آفتابگردان هستم ولی تو برای که می خواهی اینها را تعریف کنی؟ تو از سادگیت و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی میکنی واین ها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب میشناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی. منتظر آمدن تو و اینای عزیزم هستم. به هر جهت اولین کسی که در فامیل ما میمیرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را میدانم.



نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 18:2 تاریخ چهارشنبه سی ام شهریور 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


درود


این پست را می نگارم تا مجمل و کوتاه به دوستی عزیز و شاعری خوب بگویم که برادر من! قرار نیست هر کسی که دوست یا رفیق توست، به دلیل عدم ارتباط دوستانه ی تو با آقای فلانی، رابطه اش را با آقای فلانی قطع کند. مگر در روزگاری که تو با آقای فلانی هم کلام بودی، رابطه ات را با تمام افرادی که مورد غضب وی بودند کنار گذاشتی؟ یا همین حالا مگر ارتباط ات را با افرادی که مورد علاقه ی من و بسیاری دیگر از دوستانت هستند قطع کرده ای؟ نه برادر من! عصر عصر ارتباطات است و آدمی ناگزیر از ایجاد پیوند با دیگر هم کارانش است.

انصافا که خواسته ی نا به جا و خودخواهانه ای ست که انتظار داشته باشیم دیگران به خاطر ما اقدام به قطع ارتباط با دوستان خود کنند. آن هم نه به این دلیل که آن افراد نا باب اند یا بر فرض شرشان بیش از خیرشان است؛ بلکه به این دلیل که مثل ما فکر نمی کنند و با ما سر ناسازگاری دارند!

طرفه این که همین دوست عزیزم در یکی از پست های اخیر وبلاگش در باب عدم تملک معشوق نکته های جالبی نوشته است که نباید به نام دوستی طرف مقابل را محدود کرد و نباید مالک انسان ها شد.. تعارض این پست با پست دیگر وبلاگ حالم را گرفت که چرا این دوست عزیز من به جای پرداختن به اصل ادبیات مدت مدیدی ست در حال حاشیه روی ست؟ و طبیعتا انسانی که زیاد حرف می زند زیاد اشتباه خواهد داشت...

این چند سطر را نوشتم تا به این دوست دیروز و فردا بگویم: گل من! قرار نیست اگر من یا امثال من در وبلاگ کسی که تو و او به هر دلیل از ریخت هم خوش تان نمی آید کامنت می گذاریم، با تو عناد داریم خدای ناکرده. اگر به قول تو باشد باید شب و روز هی استعلام بگیریم کی با کی به مشکل خورده است و ما قرار است در این میانه طرف کدام یک را بگیریم!

زیاده عرضی نیست.

و اما سایت ادبی لیچار راه اندازی شد. حقیر به درخواست مدیر سایت مسئولیت بخش شعر کلاسیک را بر عهده دارم. در نخستین شماره آن به معرفی امیرهوشنگ ابتهاج پرداختم. در شماره ی پیش رو با مختصری از احوال و اشعار زنده یاد حسین منزوی در خدمت شما هستیم. این هم نشانی لیچار: نشریه الکترونیکی شعر ایران

 

این هم غزلی از من در آیات غمزه

در ضمن کرایه خانه های تهران هم که کمرشکن است.

 

تا زود بدرود.


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 22:11 تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390
دسته بندی :

لینک مطلب



درود

 نتایج آزمون سراسری دانشگاه دولتی اعلام شد و بنده نیز پذیرفته شدم. به عبارتی دیگر از اول مهر دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه لواسانات خواهم شد. نیشابور را با همه ی مردمان و نامردمانش واهلیدم تا ببینم ته رانی ها و شمی رانی ها چه گلی به سرمان می زنند. راستش در نیشابور که جز سنگ دست خلق چیزی به سرمان نخورد. به قول یغمای خشتمال: باعث تشویق یغما سنگ دست خلق شد... یا به قولی دیگر که در مقال ماضی نمی گنجد: طفلان شهر بی خبرند از جنون ما؟ یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست... برای کار و درس و شعر عازم تهرانم. شعر برایم ارجح است. چنان چه از زمان و مکان انجمن های ادبی یا شب شعرهای خوب تهران آگاهید حقیر را نیز در جریان بگذارید. سپاس گزارم و امیدوار به دیدار شما.

 


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 2:10 تاریخ جمعه یازدهم شهریور 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


در زير غزلي از غلامرضا شكوهي مي خوانيم كه نخستين بار بنده آن را به طور كامل در فضاي مجازي مي نگارم. البته بيت آخرش را بارها شنيده ايم:

من پاره هاي قلبم و در اشك جاري ام

خونابه اي به وسعت يك زخم كاري ام

چون قلب ديرسال تراشيده بر درخت

تنهاترين نشانه ي يك يادگاري ام

يلداي من كه ثانيه ي شوم ساعت است

اي واي بر حكايت شب زنده داري ام

زندان شيشه بود جوابم كه چون گلاب

ديدم سزاي خنده ي شوم بهاري ام

من دست بر كمر زده ام از خميدگي

جز دست من نكرده كسي دستياري ام

غمزوزه ي جراحت گرگم به كوهسار

با درد خويش هم نفس بي قراري ام

چون سايه ي طويل درختم كه در غروب

هر لحظه بيشتر ز تن خود فراري ام

بندي به پاي دارم و باري گران به دوش

در حيرتم كه شهره به بي بند و باري ام

غلامرضا شكوهي



نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 19:26 تاریخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


متن زیر را که مقدمه ی همواره عشق است مطالعه نمایید و گفتنی های تان را در میان بگذارید. امیدوارم راهنمایی های شما پیش از انتشار مجموعه بتواند باعث بهبود آن شود.


سخن گفتن از عشق به منزله ی یکی از بسیط ترین منظورات عوالم انسانی می تواند یکی از چالش برانگیز ترین موضوعات مورد بحث باشد. سلسله جنبان تمامی دل مشغولی های آدمی از ابتدای تاریخ بشری تا امروز و همیشه عشق بوده است.

شعر نیز در جاودانه کردن موضوع مزبور بیش از سایر هنرها به ایفای نقش پرداخته است. در روزگاری که هنوز خبری از هنرهای مدرن نبوده و هنرهای موجود نیز به دلایل کم توجهی سیستم های حاکم و... در حاشیه بوده اند، شعر یک تنه پای به میدان نهاده و محملی شده است برای انتقال عشق های پر ماجرای آن روزگاران به زمانه های پس از خود.

و اما مجموعه ی پیش رو نمایه ای ست از هزاران دیدگاه موجود شاعران امروز در باب عشق و تغزل.

منکر این موضوع نیستم که به هر حال سلایق و علایق شخصی همواره در گزینش مجموعه هایی این چنینی دخیل بوده و نقش تعیین کننده دارند منتها ذکر این موضوع نیز لازم است که سعی ام بر این بوده در این گزینش ها با در نظر گرفتن تمام نحله ها و جریان های ادبی رایج مجموعه ای کامل و جامع ارائه دهم. در مجموعه ی پیش رو با آثاری مواجه خواهید شد که در بردارنده ی دیدگاه های متنوع آدمی در حوزه های گونه گون علوم انسانی ست. پی رنگ تمام این شعرها به اتفاق عشق است اما نه عشق مجرد. بلکه عشقی که در جامعه ی امروزی با سیاست عجین شده است؛ عشقی که غم نان دارد؛ عشقی که دغدغه ی اجتماع دارد و عشقی که راوی تغزلی ست زمینی اما پاک. گستردگی عشق و ادغام موضوعات مختلف با یکدیگر از عشق های امروزین عشقی بزرگ ساخته است که محدود به یک بعد نمانده و از همین روی است که شعر عاشقانه ی ما می تواند شعری سیاسی باشد؛ از آن گونه که شعر شاملو هست مثلا!

شاید بیراه نباشد اگر این مجموعه را از میان سری مجموعه صد تایی های نشر سپیده باوران پر چالش ترین و در امر گزینش مشکل ترین آن ها بدانیم. دلیلش نیز گستردگی مقوله ی شعر عاشقانه است که در دوران معاصر، همین دامنه ی عاشقانه سرایی خود به چند زیر مجموعه انشعاب یافته و موضوعی که در سیر ادبیات گذشته به تقریب وحدت موضوع داشته امروزه خود دربرگیرنده ی چندین موضوع دیگر گشته است. شعر عاشقانه در روزگار ما بند از پا گسسته و چنان گسترش یافته که در یکایک عرصه های انسانی حضور چشم گیرش غیر قابل کتمان می نماید. تلفیق عشق با حماسه و سیاست و اجتماع و فلسفه و ... همه و همه از عشق جامی جهان نما ساخته که هرکه در وی نظر اندازد ناگزیر از مشاهده ی تمام رسته های مورد تبیین در جامعه ی انسان امروز خواهد بود.

از همین روی است که در بند بند شعرهای تغزلی معاصر نیز باید انتظار ورود مضامینی به جز عشق را داشت. شعرهایی با درون مایه ی عشق اما آمیخته با دیگر دغدغه های انسان مدرن. ازین روی است که شاعر هم روزگار ما بانگ برمی آرد:

پس پشت مردمکانت

فریاد کدام زندانی است

                           که آزادی را

به لبان برآماسیده

                     گل سرخی پرتاب می کند؟-

احمد شاملو/ ابراهیم در آتش

 

در شعر امروز، شاعر عاشقانه های خویش را با مسائل وطنی و حتی مسائل سیاسی پیرامون خود پیوند می زند. محور اساسی تغزّل های اجتماعی شاعر امروز انسان است. به انسان، به دور از جنسیّت و مرزهای جغرافیاییش می اندیشد و شعرش را تجلی گاه عواطف و دغدغه های او قرار می دهد.

و یا اگر در دیگرجای می موید:

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی درد ندانی که چه دردی ست

از روزن عشق به اجتماع افسرده ای پرداخته است که مجاورت با یک یک انسان های بی دردش برای وی بغضی دردناک به شمار می آید.

 

عاشقانه های عصر ما بر خلاف عاشقانه های کلاسیک، غیر قابل پیش بینی هستند. در عشق های کلاسیک همواره معشوق است که فاتحانه به عاشقی که زار و نزار به زیر پایش افتاده می نگرد و لبخندی توام از رضایت بر لب دارد. آن نوع روایت نیز البته در جای خویش مورد بحث است. منتها در همین فرصت به اختصار عرض می کنم که یکی از عوامل تاثیر گذار در این داستان تاثیر پذیری عشق از عرفان و پیوند ناگسستنی این دو از یکیدیگر بوده است. طبیعتا زمانی که معشوق نمادی از حضرت دوست یا همان معشوق ازلی-ابدی باشد عاشق چاره ای جز جبهه سایی بر خاک پاک کوی وی نخواهد داشت.

در شعر امروز اما در برخی موارد ماجرا تغییر کرده و رویکرد شاعر به عشق دستخوش تغییراتی بنیادین شده است. عرفان و عشق به دلیل گستردگی و رشد و نمو هر یک راهی جدا در پیش گرفته اند و شاید از همین روی است که در ادبیات معاصر با مناجات نامه و الهی نامه هایی به سبک گذشته رو به رو نمی شویم.

رشته کلام را از دست ندهیم که کم نیز نیستند شاعرانی که امروزه به همان صورت کلاسیک به روایت های خطی و نگارش های تکرار شده می پردازند. این ابیات را نیز بگویم که بعدها محکوم به تکراری خواندن عشق نشوم؛ چرا که مبحث حقیر در این گفته نوع روایت از عشق است و نه خود عشق:

یکی عمر می توان سخن از زلف یار گفت

در بند آن مباش که مضمون نمانده است

یا:

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است

 

سعی بنده در این مجموعه دست یافتن به یک جمهوری ادبی ست بدان معنا که تمام زوایای دید و کلیه ی جریان های موجود در 4 دهه ی گذشته بتوانند به صورت مسالمت آمیز و دوستانه در کنار هم قرار بگیرند. برخی دوستان با مطالعه ی نسخه ی ابتدایی همواره عشق، با پرداختن به برخی جریان ها و ذکر نام پیشروان آن ها مخالف بودند. دلیل ایشان نیز کم رغبتی مخاطب امروز برای مطالعه ی آن آثار بود.

من اما نظری متفاوت دارم:

یک اینکه معتقدم کم رغبتی مخاطب توجیه خوبی برای چشم فرو بستن بر جریان های عمده ی ادبی نیست ولو این که امروز تعداد این مخاطبان اندک باشد.

دو این که هدف بنده از گزینش این آثار و جمع آوری آن خوش آمد مخاطب نیست بلکه هدفی فراتر از فروش کتاب داشته ام که همانا تحلیل و انجام کاری تحقیقی بوده است.

و اما در مورد انتخاب هایم به توضیح برخی گفتنی ها می پردازم.

معیار بنده برای گزینش در وهله ی نخست اشتهار یک شاعر در عاشقانه سرایی بوده است. هستند شاعران بسیاری که شهرت شان به تنهایی برابر است با شهرت نیمی از شاعران موجود در همین دفتر منتهای مراتب اشتهار ایشان نه به خاطر سرایش عاشقانه های مقبول است و حق این است که شهرت معیار ناثوابی ست.  شعر آن دسته را می توان در دیگر مجموعه ی صد تایی ها آورد و جایگاه شان را شناساند. چه دلیلی دارد که شاعری مانند سید حسن حسینی که به شعرهای پرشور انقلابی و مذهبی شناخته می شود، به صرف سرایش یکی دو شعر گیرم عاشقانه حتما در این دفتر نیز حضور داشته باشد؟

به استثنای تعداد معدودی از شعرا، از دیگران به آوردن یک شعر بسنده شده است. فکر می کنم عدالت به این صورت اجرا می شد که برای شعرایی نظیر شاملو و منزوی جایگاهی ویژه در مقایسه با شعرای جوان تر قائل شویم.

البته در مورد قالب رباعی به گونه ای دیگر عمل کرده ایم و از قاعده ی هر شعر به منزله ی یکی از این صد شعر عدول کرده ایم. در واقع دریغ مان آمده است که از رباعی سرایان خوب هم روزگارمان تنها به آوردن یک رباعی اکتفا کنیم و به همین دلیل از هر رباعی سرا به ذکر دو رباعی پرداخته ایم. منتها هر دو رباعی را در حکم یک شعر به شمار آورده ایم تا بتوان اثر بیشتری از ایشان در مجموعه جای داد. این را نیز بگذارید به پای اختیارات شاعری!

گاه نیز ترجیح داده ام از ذکر شعرهای معروف یک شاعر خودداری کنم و به ذکر شعری دیگر از وی که کمتر مجال بروز و ظهور یافته و در سایه ی همان شعرمعروف قرار گرفته است بپردازم. این نکته را نیز یادآور شوم که الزاما معروف ترین اثر یک هنرمند همواره بهترین و ماندگارترین آن ها نیست. به طور مثال شعر کوچه از فریدون مشیری که معرف حضور شما هست از آن دسته آثار است که در ذهن و ضمیر هر مخاطبی جا خوش کرده است و با چنین اوصافی ترجیح دادیم از بازآوری آن اجتناب کرده و این فرصت را در اختیار شعر دیگری از وی قرار دهیم.

 

چنان که مشاهده می فرمایید، در انتخاب ها شعریت ملاک بوده است و از بند قالب رها عمل کرده ایم. چنان که در این دفتر هم سپید و نیمایی مشاهده می فرمایید هم غزل و قصیده. هستند شعرایی نیز مانند اخوان ثالث که به سرایش در یک قالب محدود نمانده اند اما به ذکر خیر آن دسته از آثارشان دست زده ایم که اشتهارشان را مدیون سرایش شعرهای بهترشان در آن قالب هستند.

باید در این بند از این مکتوب نکته ای مهم را با شما در میان بگذارم و آن هم این که در انتخاب ها به این صورت عمل نموده ام که از هر دوره ی ادبی بهترین های آن دوره را انتخاب نموده ام. پس ممکن است فلان شاعر از دهه ی شصت دارای آثاری فاخرتر و شایسته تر از فلان شاعر جوان دهه ی نود داشته باشد؛ منتها نکته این جاست که همان شاعر دهه ی شصت در مقایسه با هم دوره های خویش کنار گذاشته شده است.

بی هیچ شبهه باید اذعان داشت که این دفتر می توانست بهتر از اینی باشد که پیش روی شماست. ذوق و سلیقه، نوع نگرش حقیر به مقوله ی ادبیات عاشقانه، دریافت حس نوستالوژیک از برخی اشعار و سطح سواد و شناخت، همه دست به دست یکدیگر دادند تا در نهایت برآیند این عناصر در دفتری به نام همواره عشق گرد آیند.

 

در بدو امر، بنده بر مبنای تاخیر و تقدم زمانی دست به صفحه بندی آثار زدم. چرا که معتقدم حروف الفبا نمی توانند در این مورد یاری دهنده باشند و اگر جبر الفبایی و هنجارهای از پیش تعریف شده ی نشر سپیده باوران در انتشار سلسله ی صدتایی ها نبود، چینش اشعار مطابق نظر نگارنده اعمال می شد.  ترتیب اشعار نخست بر اساس سیر پیدایش جریان های ادبی و بر مبنای تقدم و تاخر آن ها بود. در آن صورت هم رعایت کسوت می شد و هم این که به نوعی انتساب شعرهای گونه گون به جریان های رایج این چند دهه از دیدگاه گردآورنده مشخص می گردید و خواننده ناخودآگاه با چگونگی و کم و کیف به وقوع پیوستن جریان های ادبی معاصر آشنا می شد. 

 منتها ناشر محترم تاکید داشت که چون در مجموعه های صد تایی پیش از این، همین قانون حروف الفبا رعایت شده است، ناگزیریم که در این  دفتر نیز بر همان منوال عمل کنیم. توضیحات بنده نیز گویا اثر نداشت و در نهایت قرار شد که آثار بر مبنای حروف الفبا صفحه بندی شود.

بنده نیز ضمن ادای احترام به نظر ایشان بر خود فرض دانستم این نکته را با مخاطبان ارجمند در میان بگذارم.

 

در پایان بر خود فرض می دانم از همه ی عزیزانی که نکاتی را در جهت بهتر شدن گزینش ها گوشزد نمودند تشکر نموده و این نکته را نیز اضافه کنم که کماکان منتظر پیشنهاد های سازنده ی شما مخاطبان آگاه هستم چرا که درست است که این نخستین مجموعه ی گزینشی بنده است منتها شاید آخرین نباشد.

این هم نشانی های مجازی و حقیقی حقیر:

خراسان رضوی، نیشابور، صندوق پستی 965 علیرضا بدیع

Alireza_badia@yahoo.com

www.alefbi.persianblog.ir

 علیرضا بدیع


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 15:32 تاریخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


سلام دوستان


مجموعه "همواره عشق" بلاخره مجوز نشر گرفت و پس از تسلیم مقدمه ای از بنده و اعمال تغییرات احتمالی نهایی به چاپخانه فرستاده خواهد شد.
و اما چند سوال از شما:
بهترین عاشقانه ی "عباس کیقبادی" کدام است؟
به باور شما غزل "آن نه عشق است که بتوان بر دلدارش برد" از زنده یاد منزوی عاشقانه نیست؟
...غزل "بازآی که چون برگ خزانم رخ زردی ست" از مهرداد اوستا عاشقانه نیست؟
جریان منسوب به علی عبدالرضایی در دهه ی هفتاد از منظر شما قابل طرح در این دفتر هست یا نه؟
چنان چه شما به گردآوری این مجموعه اهتمام می ورزیدید، سیاست تان برای گزینش ایجاد یک جمهوری ادبی و یکسان نگری همه ی نحله های و جریان های موافق و مخالف بود یا سلیقه و پند مخاطب را ملاک قرار می دادید؟ به عبارت دیگر مبنای انتخاب های شما حق خواهی و رعایت عدالت بود یا فروش کتاب؟
پاسخ های شما بی شک تاثیر زیادی در ایجاد تغییر در انتخاب های بنده خواهد داشت.
پیشاپیش از راهنمایی های شما سپاس گزارم. بی شک این پرسش بنده با طرح پرسش هایی از سوی مخاطبان هوشمند مواجه خواهد شد. برای پاسخ گویی در خدمتم.
با احترام: علیرضا بدیع
23.تیر.90


اندی دوفرین: شاید بتونیم به مجلس سنا نامه بنویسیم و از اونا تقاضای بودجه کنیم

رییس زندان: فقط سه چیز هست که اونا حاضرن به خاطرش مالیات ها رو خرج زندان کنند: دیوارهای بیشتر، میله های بیشتر و نگهبان های بیشتر

رستگاری از شاوشنگ/ فرانک دارابونت

 

پیشنهاد می کنم اگر تا به حال تماشا نکردین، همین امشب این فیلم رو تهیه کنید و 143 دقیقه از دیالوگ های ماندگار و بازی های دیدنی این اثر لذت ببرید



و اما غزلی از سال ها پيش:

 

 

اگرچه هیچ گلی چون تن تو خوش بو نیست

همیشه نافه گشایی به نفع آهو نیست!

دلیل این همه سرگشتگی به گردن توست

اگر توجّه زنبورها به کندو نیست

حضور توست که دلخواه کرده شعرم را

وگرنه آینه در ذات خود پریرو نیست

بخواه راحت دنیا و آخرت از من!

که گفته است دل من چراغ جادو نیست؟

میان عاشق و عاشق نما تفاوت هاست

یکی از آن همه چشمش به پیچش مو نیست

به مهر می کشی و زنده می کنی با قهر

شهید را که نیازی به نوشدارو نیست

***

- پریچه ای که درین شعر ذکر خیرش رفت

پر است از تب رفتن ولی پرستو نیست

پرنده ای که به رغم طنین در زدن اش،

شروع یک غزل تازه است در زدن اش:

 

به هر طرف که نظر می کنم به جز او نیست

وگرنه چشم من آن قدر نیز کم سو نیست...



بعدالتحرير: با سپاس از دوستان عزيز سپيده منتظري و بي دل كه در قسمت نظرات همين پست با حوصله به پرسش هاي بنده پاسخ گفته اند.
در پاسخ سپيده عرض شود كه براي اين كه به اتهام هاي باندبازي و رفيق بازي و هم شهري بازي متهم نشويم _آن چنان كه كتاب عاشقانه ها كه فرموديد مورد اتهام است_، نه از خود شعر و نمونه اثري آورده ام _به رغم اصرار جناب قدسي ناشر محترم و كارشناسان انتشارات سپيده باوران مانند استاد محمدكاظم كاظمي و جناب سيدعلي ميرافضلي و..._ و نه از رفقايم به صرف رفاقت. از ميان همشهريانم نيز تنها به آوردن غزلي از مرتضي آخرتي بسنده كرده ام. در اين مجموعه هستند شعرايي كه به دلايلي شايد از قيافه ي هم خوش مان نيايد! منتها اين بغض ها هم دليلي براي چشم پوشي از اثر مفيدشان نبوده است به حمدالله.
پوزش مي طلبم كه به دليل عدم امكان پاسخ گويي به نظرات در ذيل هر نظر مجبور به زياده گويي در اين جا شدم.

بعدالتحریر:

نشریه ی الکترونیکی شعر ایران "لیچار" در حال آپلود است. تا هنگام راه اندازی سایت خوش حال می شویم شعرهای شما عزیزان را به منظور نشر در این سایت داشته باشیم. دوستان می توانند به نشانی زیر رفته و اقدام به ارسال آثارشان نمایند:

نشریه ی الکترونیکی شعر ایران "لیچار"

دوستانی که کلاسیک و نئوکلاسیک می نویسند می توانند آثارشان را در همین وبلاگ به صورت کامنت به بنده بسپارند. امید به خدا و به یاری شما سایت قابل تاملی خواهد شد.


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 21:30 تاریخ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


با احترام حال و هوای این نگاشته را دربست تقدیم می کنم به:

محمدرضا حاچ رستم بيگلو




بيار سرمه و بر چشم هاي ماه بكش

دمي در آينه خود را ببين و آه بكش

بعيد نيست به سوي تو قبله برگردد

تمام مجتهدان را به اشتباه بكش

***

همين كه زنگ زدم /باز كن/ دو دستت را

مرا ازين همه باران به سرپناه بكش

به صرف بوسه ي لب سوز ميهمانت را

كنار پنجره تا ميز صبحگاه بكش_

كه شعر سر كنم:

"...اي زندگي منم كه هنوز..."

كه پيپ چاق كنم...

بي اراده آه بكش!

پر است خانه ات از صبح و رنگ و طرّاحي

مرا سپيد صدا كن ولي سياه بكش

پر است سينه ام از شعرهاي ناگفته

به من نگاه كن و مرد پابه ماه بكش

 

تو را چنان غزلي تازه بر لب آوردم

مرا مجسّمه اي كن به كارگاه بكش

گل مرا بتراش و دل مرا بخراش

سپس به مسلخ دردآور گناه بكش

: "مرا ببوس..."

...كه چشمم به زندگي وا شد

مرا ببخش اگر...

: "اشك من هويدا شد..."

درين مجسّمه از روح خويش جاري كن

بگير دست مرا و به چارراه بكش

 

 

 

  1. وامي از فروغ فرخزاد
  2. تصنيفي با ضجه هاي گل نراقي
  3. تصنيفي با مويه هاي مرضيه

براي دريافت فايل صوتي اين غزلواره با صداي خسته ام اين جا كليك كنيد: دانلود

براي دريافت ايل صوتي چند غزل از دفتر حبسيه هاي يك ماهي با صداي بانو پريا كشفي اين جا كليك كنيد: پادكست سرايه

مصاحبه اي از من با ايسنا راجع به غزل و جريان شعر جوان در دهه ي پيش رو: ايسنا

مجموعه ی همواره عشق نیز هنوز موفق به دریافت مجوز از اداره ی شعر و طرب نشده است. امید به خدا هرچه زودتر از خجالت دوستان در خواهم آمد.

 

این روزها درگیر امتحانات پایان ترم هستم که 12 واحد عربی ست و استثنائا به دلیل قلت دانشجو در رشته ی زبان بسته ی زبان و ادبیات پارسی به صورت غیر حضوری برگزار می شود. گوش شیطان کر پس از عمری تا هفته ی دیگر دوره ی کارشناسی را به انجام می رسانم. در آزمون سراسری دانشگاه دولتی (ارشد) نیز مجاز به انتخاب رشته شدم و بر اساس علایقم که غالبا تهران و آن طرف هاست انتخاب رشته کردم. با توجه به رتبه ام به احتمال زیاد یکی از همان نخستین انتخاب هایم قبول می شوم. منتها باید تا شهریور صبر کرد تا نتیجه را دید. تهران/ مشهد/ رشت/ بابلسر/ شیراز/ اصفهان/ گرگان/ سمنان/ یزد و ... . جز شهرهای مزبور که مورد علاقه اند حتا اگر صدمین انتخابم نیز پذیرش شوم شک نکنید ثبت نام خواهم کرد. ثبت نام خواهم کرد تا هرکجا باشم به جز این سرا! از نیشابور خسته ام. نه از شهرش بلکه از شر نامردمانی که در لباس رفیق سر راهت سبز می شوند و عموما تو زرد از آب در می آیند. می دانم که این معضل همه جایی ست اما بپذیرید که تهران و دیگر کلان شهرها آن قدر مهره های دانه درشت دارد که به چشم نیایی و سر به سرت بگذارند یا مجبور شوی با کسی که خودت قلم به دستش داده ای درگیر شوی. بگذریم. من درست است که دلم از گنجشک است ولی فراموش نکنید پوستی دارم از کرگدن!

 

در ضمن دوستان من! از من به خاطر عدم بازدید بلاگ های نغزتان گلایه نکنید. من یک یک بلاگ های شما را می خوانم و دوست دارم و اگر کامنتی از من مشاهده نمی شود نه به خاطر عدم حضور بلکه به دلایل دیگری ست. در مورد وبلاگ های بلاگفا این به دلیل مشکل فنی سایت است که در بخش کامنت دانی هیچ رمزی نمایش داده نمی شود که با وارد کردن آن نظرم ثبت شود. اما برای این که شرمنده تان نشوم در ذیل هر کامنت پاسخ گو هستم. خاک پای شما: علیرضا

بعدالتحریر: نکته ای به شما یاد می دهم که در راستای مشکل وبلاگ های بلاگفاست که در بالا اشاره کردم و آن عدم نمایش کد به منظور ثبت کامنت است. برای رفع این مشکل کافی ست پس از باز شدن صفحه ی کامنت و نوشتن نظرتان کلید f8  را فشار دهید. به همین راحتی!

ارادت قبلی و قلبی.


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 14:49 تاریخ جمعه بیستم خرداد 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


من در نمایشگاه کتاب

علاقه مندان می توانند آثار مرا در نمایشگاه امسال از نشانی های زیر تهیه کنند:

 

از پنجره های بی پرنده و چله ی تاک را از نشانی زیر دریافت کنید:

 سالن ناشران عمومی/ راهرو ۲۰/ غرفه ۲۴/ غرفه نبش/ فصل پنجم/ از پنجره های بی پرنده/ چاپ سوم

 سالن ناشران عمومی/ راهرو ۲۰/ غرفه ۲۴/ غرفه نبش/ فصل پنجم/ چله ی تاک/ چاپ دوم

گنجشک های معبد انجیر را از نشانی زیر بخواهید:

سالن ناشران عمومی/ راهرو ؟ / غرفه ؟ / نشر تکا/ توسعه کتاب ایران/ گنجشک های معبد انجیر/ چاپ سوم

 

مجموعه همواره عشق به نمایشگاه نرسید! این نیز به دلیل به تعویق انداختن صدور مجوز اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی ست. هر دادی دارید بر سر ایشان بزنید.

قرار بود چاپ دوم حبسیه های یک ماهی را به درخواست ناشری در نمایشگاه امسال منتشر کنم. فعلا دست نگاه داشته ام.

بنده نیز به امید خدا سه روز نخست نمایشگاه یعنی روزهای ۴ شنبه و ۵ شنبه و جمعه را حضور خواهم داشت و بیشتر در غرفه هایی که عرض کردم به ویژه فصل پنجم به سر می برم. مثل هر سال منتظر دیدار شما هستم.

خدانگهدار.

 


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 15:10 تاریخ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي

كه بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي...

 

درود بر شما

اميدوارم سال نو(د) مطابق ميل تان آغاز شده باشد و در سال جاري بدانچه شايسته ي آنيد دست يازيد. ما هم كه روزگارمان بد نيست. به آينده خوش بينم و ايمان دارم خير در پيش است.

باري ديگر سال نو(د) را به همراهان هميشگي ام خجسته باد گفته و از ايزد مهرباني ها براي يك يك تان آرزوي لبخند و آرامش دارم!

 

و اما نخستين روزهاي امسال براي من لبالب از كلمه بود. بر خلاف دو سال پيشين كه لب بسته بودم و غزل سراغم را نمي گرفت... مي گويند اگر قناري به ديدار گربه نائل شود از آواز خواهد افتاد! دو سالي كه گذشت نه تنها من كه بسياري از دوستان از غزل افتادند! بگذريم.

 

امروز كه يازدهم فروردين باشد زادروز بنده است. خوش حالم كه سالي به داشته هايم افزوده و از نداشته هايم كاسته شد. پس به همين وسيله از شما دعوت مي شود تا در جشن زادروز بنده كه به شكل مجازي برگزار خواهد شد شركت فرماييد به صرف شعر و لبخند. حكايت ما نيز داستان همان درويش است كه گفت چه كند بي نوا ندارد بيش؟ در عشق دست و بال مان خالي ست و دل مان پر! به مناسبت اين شب نشيني مجازي به غزلي تازه ميهمان خواهيد شد با ذكر اين نكته كه از بيت ماهي به آن سو به عمد سعي در به كارگيري آركاييك داشته ام. دليل اش نيز فضاسازي به منظور بازگشت به روزگار خانقاه و صوفي و كشكول است. اين مختصر را نيز از آن جهت عرض كردم كه به مثابه ي آن چه در فيس بوك رفت برخي از دوستان نفرمايند كه ما با ابياتي كه زبان امروزي ست ارتباط برقرار كرديم!

القصه اين شما و اين هم شام امشب ما:

 

آرامش دريا به تب و تاب درآمد

وقتي پري كوچكم از آب درآمد

پيراهني از پولك و پروانه به تن كرد

تر كرد لبش را؛ گل عنّاب درآمد

از خوشه ي پروين گل سر بست به گيسو

تاريك شد آهسته و مهتاب درآمد

از قوس قزح سرسره اي ساخت و آن گاه

از ماه درخشنده يكي تاب درآمد

بر صندلي راحتي ماه كه لم داد

منظومه ي شمسي به تب و تاب درآمد

**

ماهي شد و مستغرق درياي فنا گشت!

پاسخ شد و از پرسش قلّاب درآمد

باد آمد و كشكول به كف هو زد و چرخيد

درويش شد از گوشه ي محراب درآمد

از ابر يكي خرقه ي پشمينه به بر كرد

پيري شد و در حلقه ي اصحاب درآمد

او شيشه ي عمرم شد و من ديو بد انجام

تا راه به او يافتم، از خواب درآمد

**

چون حلقه به روي همگان بسته ام آغوش

شايد شبي آن گوهر ناياب درآمد

5/1/90

 

 


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 19:0 تاریخ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390
دسته بندی :

لینک مطلب


مطلب زير در حال تكميل و به روز رساني ست. نكاتي كه با رنگ ديگر متمايز شده اند لينك مطلب داشته و قابل كليك نمودن مي باشند.


بر چهره ي گل نسيم نوروز خوش است

در صحن چمن روي دل افروز خوش است

از دي كه گذشت هرچه گويي خوش نيست

خوش باش و ز دي مگو كه امروز خوش است

حكيم عمر خيام نيشابوري

 

درود بر شما

سال 1389 نيز رفت. زمستان نيز گذشت و روسياهي اش به ذغال ماند. اين آخرين ساعات دهه ي 80 در حال سپري شدن است و حيف است كه به لبخند نگذرد.

يك دهه از عمرهامان كاسته شد و قرني بر تجربيات مان افزوده. حال كه بازمي گردم و به پشت سر مي نگرم گاه لبخند بر لب مي آرم و گاه اشك بر چشم. كاش برخي از اين روز و شبان بر سرم نمي رفت. دهه ي 80... دهه ي شيدايي ها... شعرها... اشك ها و لبخند ها... در آغاز اين دهه 15 سال داشتم. نخستين غزل هايم را با شوق بر لب مي اوردم و هر شب با دوستان شاعر و متشاعر گرد هم مي آمديم... نوجواني بيش نبودم. امروز اما 25 بهار بر من گذشته است. دلم نازك تر شده و پوستم كلفت تر. نازك بين تر شده ام اگرچه شيشه ي عينكم قطور تر گشته است. دهه ي 80... بيشتر ديدم.. بيشتر شناختم. دوست را از دشمن بازشناختم اگرچه گاه دير شده بود و دشنه تا دسته در پهلويم بود.

7 ساعت ديگر به پايان اين دهه باقي مانده است. 7 سين كوچكي در سينه ام چيده ام.

پيشاپيش سال 1390 خورشيدي را بر شما خجسته باد گفته و از ايزد براي شما خوبان طلب مهر و آرامش دارم. اميد كه بدان چه شايسته ي آنيد دست يازيد


به گفته ی آقای پرویز بیگی حبیب آبادی مجموعه ی "از پنجره های بی پرنده" برای چاپ سوم به چاپخانه رفته است و برای نمایشگاه کتاب ٩٠ از خجالت همه ی شما دوستان مهربان در خواهیم آمد. برای دریافت این مجموعه همچنان می توانید با ناشر این اثر تماس حاصل فرمایید. شماره تلفن ایشان در کنار همین صفحه قرار داده شده است

و اما...

به همين وسيله و از همين تريبون قولي مردانه به يكايك مخاطبان خوبم كه طي اين سال ها همراهم بوده اند و با بيت به بيت ام هم گريسته اند و هم لبخند بر چهره آورده اند مي دهم و آن نيز اين است كه دهه ي 80 را با تمام نرمي و درشتي هاش چون آينه اي پيش رو مي گذارم تا از تجربه هاي گزنده اش عبرت گرفته و به كار بندم. اميدم اين است كه شما عزيزان نيز كه همواره به حقير محبت داشته ايد خطاهايم را دوستانه گوشزد فرموده و كاستي ها را ببخشاييد. به گفته ي آن بزرگ به جاي آن كه به تاريكي لعنت بفرستي شمعي بيفروز. دهه 90 براي من فرصت بهره مندي از همين تجربه هاست

در ادامه به درخواست عزيزاني با هم مروری بسیار اجمالی خواهیم داشت بر  برخی از فعالیت هاي بنده و تعدادي از اموري كه در این دهه انجام داده ام. در واقع سطور زيرين چكيده اي از رفت و آمدهاي ادبي حقير طي 15 سال حيات ادبي و يك دهه فعاليت حرفه اي مي باشد. بسياري از اين آمد و شد ها را هم اكنون مذموم مي دانم و اميدم آن است كه در سال هاي آتي از تكرار آن ها بپرهيزم. مگر نه هر سقوط پله اي ست براي پيروزي؟ 

شايد عده اي بيانگارند كه آن چه در ادامه ي اين مطلب مي آيد رزومه يا ليست موفقيت هاي عليرضا بديع است! حال آن كه خودم معتقدم بسياري از آن چه خواهيد خواند را ديگر نه موفقيت كه شكست مي دانم. پس در ادامه تلخ و شيرين اش را در هم ذكر نموده و به عبارتي عيب و هنر مي را يك جا مي آورم:

 

شايان ذكر است كه از شرح و بسط فعاليت هاي تئاتري و تصنيف سرايي كه بيشتر از سر تفنن بوده است در مي گذرم و تنها به ذكر اين نكات بسنده مي كنم كه در زمينه ي تئاتر كودك، در 4 نمايش به عنوان بازيگر و در دو نمايش به عنوان نويسنده همكاري داشته ام. هيچ يك از اين نمايش ها به جايگاهي بيشتر از سطح شهرستان دست نيافتند.

در زمينه ي تصنيف سرايي نيز مي توانم به همكاري با خوانندگاني مانند: حسام الدين سراج، سالار عقيلي، حجت اشرف زاده، حسين بهاربين، حميد خزاعي، ميديا فرج نژاد، حميد اكبرزاده، آرش كامور و ...اشاره كرد. دريافت ديپلم افتخار اختتاميه هفدهمين جشنواره توليدات راديو تلويزيوني مراكز استان ها نيز از ديگر توفيقات ترانه و تصنيف سرايي بنده بوده است. اين ديپلم به پاس سرايش چهارپاره اي وطني به نام شير خروشان است كه در بخش تصنيف سرايي موفق به دريافت مقام اول جشنواره شد .



 

عليرضا بديع

متولد 11 فروردين 1364

كارشناس زبان و ادبيات فارسي


تالیفات:

2/3/1384: مشهد مقدس- انتشار نخستین مجموعه "حبسیه های یک ماهی که دل به دریا زد" توسط نشر نی نگار به تعداد 2000 نسخه.

4/8/1384: راهیابی مجموعه "حبسیه های یک ماهی" به مرحله نیمه پایانی دومین جشنواره کتاب سال دانش آموزی. دانشگاه تهران.

6/12/1384: مشهد- کسب رتبه ی برتر از هفتمین جشنواره جوان خوارزمی استان خراسان رضوی به خاطر مجموعه "حبسیه های یک ماهی".

زمستان 1384: خرم آباد- دعوت به کنگره ی ملی شعر "هانای" به خاطر مجموعه "حبسیه های یک ماهی".

9/1385: راهیابی مجموعه "حبسیه های یک ماهی" به مرحله نهایی کتاب سال دفتر شعر جوان و کاندیداتوری برای کتاب سال شعر جوان ایران.

1385: راهیابی مجموعه "حبسیه های یک ماهی" به مرحله پایانی "جایزه شعر خبرنگاران" و نامزدی این کتاب برای دریافت جایزه به همراه 7 مجموعه دیگر.

11/1387: تهران- انتشار مجموعه ی "از پنجره های بی پرنده" توسط نشر فصل پنجم. 104 صفحه و مشتمل بر 46 غزل. 2000 نسخه

2/1388: تهران- تجدید چاپ مجموعه "از پنجره های بی پرنده" به تعداد 2000 نسخه.

5/1388: تهران: انتشار مجموعه "گنجشک های معبد انجیر" توسط نشر تکا به تعداد 8000 نسخه.

28/8/1388: تهران- انتخاب مجموعه "از پنجره های بی پرنده" به عنوان یکی از هفت اثر برگزیده و شایسته تقدیر سومین دوره کتاب سال شعر جوان موسوم به "جایزه قیصر امین پور"

8/1388: تهران- تجدید چاپ مجموعه " گنجشک های معبد انجیر" به تعداد 2000 نسخه.

22/9/1389: تركيه- شعرخواني در دانشگاه تاريخ ادبيات و جغرافياي آنكارا، شعرخواني در همايش موسم ادبيات و شعرخواني در سفارت ايران واقع در تركيه طي سفر به همراه جمعي از شعراي برگزيده كتاب سال شعر جوان و پيشكسوت به تركيه به منظور شركت در بزرگداشت سالانه ي مولاناي بلخي در قونيه.

2/1389: تهران- انتشار مجموعه "چله ی تاک" توسط انتشارات فصل پنجم به تعداد 2000 نسخه.

2/1389: تهران- اقدام به تجدید چاپ مجموعه "چله ی تاک" به دلیل استقبال خوب مخاطبان در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران.

10/1389: سپردن مجموعه ي همواره عشق به ناشر سپيده باوران براي انتشار. اين مجموعه گزيده ي 4 دهه شعر عاشقانه ي معاصر است.

12/1389: تهران- انتشار چاپ سوم مجموعه "از پنجره هاي بي پرنده" به تعداد 2000 نسخه.

 

شعر:

7/1380: کسب رتبه ی اول کشوری در مسابقه غیرحضوری "صبح دیدار" با فراخوان روزنامه همشهری.

19/5/1381: شهرکرد- کسب رتبه ی برتر بیستمین دوره مسابقات ادبی دانش آموزان سراسر کشور.

تابستان 1382: کرمان- کسب رتبه اول از بیست و یکمین جشنواره فرهنگی هنری دانش آموزان سراسر کشور.

9/1384: اهواز- کسب رتبه اول نخستین کنگره شعر ولایی کشور.

9/3/1385: تهران- کسب رتبه ی برتر رشته شعر از اولین دوره مسابقات ادبی هنری دانشجویان ایران تحت عنوان "عطش".

31/5/1386: سمنان- دریافت تندیس و کسب عنوان اول در بخش شعر کلاسیک با موضوع آزاد از هفتمین جشنواره ملی شعر کوثر.

29/5/1385: تبریز- کسب رتبه ی برتر از ششمین جشنواره سراسری شعر "میلاد سرخ".

5/1385: سمنان- کسب رتبه ی برگزيده در بخش شعر کلاسیک با موضوع آزاد از هشتمین جشنواره ملی شعر کوثر.

9/1385: مشهد- کسب رتبه ی برتر از سومین جشنواره سراسری دانشجویی شعر رضوی

23/9/1386: بندرعباس- کسب رتبه اول و دریافت تندیس از هفتمین کنگره سراسری شعر و داستان جوان کشور.

6/1387: اردبیل- کسب رتبه برگزيده در بخش شعر کلاسیک ششمین جشنواره سراسری شعر و داستان جوان با نام "ساوالان" به همت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و مرکز آفرینش های ادبی.

17/11/1387: سبزوار- کسب رتبه ی اول شعر کلاسیک (سنتی) و دریافت تندیس از سومین جشنواره شعر فجر استان خراسان رضوی برای دومین سال پیاپی.

12/1387: تهران- کسب رتبه برتر شعر جوان ایران و دریافت تندیس سرو بلورین سومین جشنواره بین المللی شعر فجر. تالار وحدت.

5/1388: تهران- کسب رتبه ی اول از هفتمین جشنواره سراسری شعر و داستان جوان به نام"مینودر". به همت حوزه هنری کشور.

11/1389: بندرعباس- كسب عنوان شاعر برگزيده هشتيمن كنگره سراسري شعر و داستان جوان كشور.

 

گویندگی و اجرای برنامه های تلویزیونی:

12/1386: مشهد- اجرا و ضبط برنامه تلویزیونی "سبزآبی مهر" در 26 قسمت به عنوان نویسنده و مجری برنامه برای سیمای خراسان رضوی.

9/1388: مشهد- ضبط و اجرای برنامه تلویزیونی "سایه سار ادب" برای شبکه سیمای خراسان رضوی به عنوان نویسنده و مجری برنامه.

اسفند 1389: مشهد- حضور در سلسه برنامه تلويزيوني قند پارسي به عنوان پژوهشگر.

و...

 

پايان بخش آخرين پست اين وبلاگ در دهه ي مزبور غزلي ست كه درست 10 سال پيش از اين سروده شده است با ذكر اين نكته كه نخستين شعر در نخستين مجموعه ي غزل هاي بنده "حبسيه هاي يك ماهي" همين اثر است. تولد 10 سالگي اين غزل بر من و عيد بر شما مبارك باد


ميان‌ شعرهايم‌ واژه‌ي‌ خورشيد كم‌ دارم‌

و شايد علتش‌ اين‌ست: اين‌جا، ديد كم‌ دارم‌

 

برايت‌ قصه‌اي‌ مي‌گويم‌ از ليلا، ولي‌ افسوس‌

در اين‌ جنگل‌ فقط از نسل‌ مجنون‌، بيد كم‌ دارم‌

 

نخي‌ برداشتم‌ تا گردن‌آويزي‌ به‌ هم‌ بافم‌

ولي‌ افسوس‌ خواهم خورد‌ مرواريد كم‌ دارم‌

 

«صراط المستقيم‌» گيسوانت‌ را به‌ من‌ بنما

كه‌ من‌ در عشق‌ حتي‌، مرجع‌ تقليد كم‌ دارم‌

 

مخواه‌ امسال‌ مثل پيشتر ها شادمان‌ باشم‌

كه‌ من‌ امسال‌ در تقويم‌ هجري‌، عيد كم‌ دارم‌

29/12/1379


تا سال آينده در پناه سيب و آينه باشيد.


نویسنده : عليرضا بديع + تو ساعت 19:58 تاریخ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389
دسته بندی :

لینک مطلب